3

 

باید لیلایی باشد

بگوید مهریه‌ام باران

یک ماه....  دو ماه....  سه ماه....  که باران نبارید

مرد برود تمام شهر را جمع کند، ببرد بیرون شهر، نماز باران بخوانند

مهریه‌ی لیلا

مردم شهر را با هم

شهر را با باران

و این‌ همه را با خدا آشتی دهد ....

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
رضا

روحم را برایت عریان کردم تنم را عریان خواستی کلامم را جاری کردم تو لبانم را خواستی دستان عشق را بسویت دراز کردم تو آغوشم را تمنا داشتی و اینک روحم جوان و وحشی جسمم فرتوت و تکیده بیا در آغوشت بگیرم ای روزگار مگر هم آغوشی مرا نمیخواستی هان ......ای جفا پیشه دیگر مرا نمیخواهی؟ آغوش فرتوتم از آن توست در بستر خاک آرمیده ام باتنی عریان و در انتظاری سرد.... آماده ی هم آغوشی مرگ

شادی

الهی! آن که را عشق نیست، ارزش چیست؟ وب زیبایی داری با مطالب دلنشین. لذت بردم .بازم میام دیدنتون.[گل]